گل مریمی که هدیه گرفتم
توی یخچال نگهش میدارم وقتی هوا گرمه این منو یاد این میندازه که همسرم به فکرمه حتی تو لحضه هایی که به فکرم نیست ...
نویسنده :
صبا بانو
23:05
امیدم
ماجرا دیروز1 پری
دیروز حالم بد بودتا صبح خوابم نبرد هی دلم و کمرم درد گرفت یهو دیدم انگار دسشویی دارم در حالی که نداشتم تا رفتم دسشویی دیدم ای وایییییییییی پری اومده اونم 7 روز زود تر خوابم میومد درد داشتم چشمام باز نمیشد امیدم رفته بود سرکار قش کردم خوابیدم تا وقتی اومد کم کم بلند شدم از جام ولی قیافم تابلو بود نمیتونستم از درد بلند شم خوشحالو خندون اومد خونه اومد خودشو لوس کنه که اره من روزه هستمو من نازشو بکشم ولی من حرف نمیتونستم بزنم یه نیم ساعتی لو ندادم جریانو اونم هی حال فولیا رو میپرسید هی دست میکشید روشیکمم داشت اواز میخوند که دیدم نمیشه نگم مونده بودم چطوری بگم اشک تو چشمام جمع شده بود هنوز میخواستم حرف...
نویسنده :
صبا بانو
17:43
2 پری
رفتم ازمایشگاه تو خیابون راضی از پرو لاکتینو دادم ولی دستم دیگه رگاش خراب شده بود بد ترم شد نمیتونم از ارنج خمو راست کنم گفت جوابش 2 شنبه اماده میشه فعلا اومدم خونه مامانم خلی وضعیت جسمی و روحیم خرابه با وجود محمد رضا گمون نکنم بشه اینجا استراحت کرد امیدم که وقتی روزه میگیره تغییر رفتارداده خراب کلا جو متشنجه حوصله اینجا رو هم ندارم
نویسنده :
صبا بانو
16:03
بدون عنوان
باورم نمیشه پری شدم اونم تو روز 23 !!! الان موندم مثل خر توگل لاقل یه هفته دیگه منتظر بودم الان هیچ کاری نمیتونم بکنم نمیدونم برم ازمایش عکس پول ندارم که الان این چه مدلیه خل شدم دیگه تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده بود برام که یه هفته جلو بندازم
نویسنده :
صبا بانو
14:50
جمعه 23 پری
سلام فولی نانازیا امروز دلم خیلی گرفته رفتم نینی سایت با خاله جون جونیا حرف بزنم هیشکی نبود بابایی هم اینقدر خسته بود که خوابش برد رفتم پیشش بخوابم ولی خوابم نبرد کمرم درد کیکرد دلمم گرفته بود اشکام بند نمیاد نمیدونم چرا؟؟ خیلی خستم ولی خوابم نمیبره دیشب خونه رو جم کردم قشنگ و مرطب نمیدونم چرا دلم گرفته انگار یه چیزی گم کردم انگار یه اتفاق بد افتاده یه چیزی کمه یه چیزی درست نیست اصلا نمیدونم چی میخوام نمیدونم چی شده
نویسنده :
صبا بانو
8:06
دیشب خواب انگشتر دیدم
دیشب خیلی خواب میدیدم خوابهای عجیب یه بار دیدم تو دریام یه بار دیدم تو یه قصر هستم و رفتم پیش پادشاه من خیلی کوچولو بودم اون خیلی بزرگ بود بهم یه انگشتر داد که نگینش خیلی بزرگ بود ولی برق نمیزد بهش گفتم برق نمیزنه یه پارچه اورد با یه چیزی کشید روش و برق افتاد بعد کردمش تو انگش انگشتری دست چپ دوباره دیدم تو خونه خودمون هستم و یه انگشتر از تو یخچال پیدا کردم که چند تا نگین داشت فکر کنم ٥ تا یک نگین بزرگ وسط و ٤تا نگین کوچیک کنارش مثل گل هر دو تا انگشتر نقره بود اینو کردم تو انگشت شصت دست راست چه برقی میزززززززززد نمیدونم دیگه والا تعبیرش چیه ولی چه برقی داشتتتتتتتتتتتت ...
نویسنده :
صبا بانو
18:20
روز اول ماه رمضان
به بههههههههه به بههههههههه امروز بیدار شدم دیدم شوشو اماده شده بره یه هو گفت ای خوابم میاد دوباره همه لباساشو در اورد قش کرد خوابید نرفت سر کار نمیدونم چش شد یه هوییییییییییی خلاصه که خوابه دیروز دیگه خیلی گل شده بود ظهر که اومد خونه برام یه شاخه گل مریم اورده بود شبم که اومد خونه همه چی گرفته بود لوبیا ماکارونی لپه برنججججججججج و خیلی چیزای دیگه گفتم اقا شما که پول نداشتی چطوری خرید کردی؟؟ گفن زن کار نداشته باش من مردم خودم میدونم شما گفتی برنج و روغن من هم اوردم بقیش به شما کاری نیست وووووووووی یه حالی داددددددددددد ته دلم قینججججججج...
نویسنده :
صبا بانو
12:52
فولیکول نانازی
عزیزم الانشماها تقریبا اینشکلی هستین البته از تو اون نخود کوچولو در اومدیرفتی تو اون پوسته نازک اینو اینجا مینویسم قبلا این پست ثابت وبلاگ بود ولی باید بگم که تغیرش دادم و اوردمش اینجا _______________________________________________ روز ١٢ اردیبهشت من سه ماهه که برایی نینی اقدام کردم این ماه چهارمه و نی نی هنوز نیومده روز 14 رفتم سونو 5 تا فولیکول داشتم 32 21 20 19 21 یکی شون تخمک ازاد کرده بود همون روز امپول زدم که احتمالا شاید بازم ازاد بشه الان 9 روزه که دارم روز شماری میکنم تا ببینم منو بابایی تونستیم یه نینی ناز ...
نویسنده :
صبا بانو
15:50











